ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﻪ ﮔرﯾﻪ ﺍﻧدﺍﺧتن طرف مقابل ...
ﻣﻮﺍﻇب ﺑﺎش !... ﺧدﺍ اﺷک هاﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻤﺎﺭﺩ...

+ نوشته شده در ٢٦ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ توسط mahboubeh نظرات ()



این روزها اگر کسی گفت من عاشقتم ،حتماً بپرسید : تا ساعت چند!

+ نوشته شده در ٢٦ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط mahboubeh نظرات ()



بانوی موسیقی و گل
شاپری رنگین کمون
به قامت خیال من
مل مل مهتاب بپوشون
بذار نسیم دربه در گلبرگ رو از یاد ببره
برداره بوی تنه تو هر جا که میخواد ببره

دست رو تن غروب بکش که از تو گلبارون بشه
بذار که از حضور تو لحظه ترانه خون بشه
همسایه خدا میشم مجاور شکفتنت
خورشیدو باور میکنم نزدیک رفتار تنت
قطره ام از تو من ولی درگیر دریا شدنم
دچار سحر عشق تو در حال زیبا شدنم


بانوی موسیقی و گل
اسطوره عاشق شدن
تا من دوباره من بشم
دوباره لبخندی بزن
لبخنده ی تو جانمو مغلوب رویا میکنه
انگار جهان وامیسته و ما رو تماشا میکنه
بانوی موسیقی و گل
شاپری رنگین کمون
به قامت خیال من
مل مل مهتاب بپوشون
بذار نسیم دربدر
گلبرگ رو از یاد ببره
ورداره بوی تنه تو
هر جا که میخواد ببره
قطره ام از تو من ولی
درگیر دریا شدنم
دچار سحر عشق تو
در حال زیبا شدنم


بانوی موسیقی و گل
تندیس شاعرانگی
نوازشم کنو ببر
منو به جاودانگی
شب از نگاهت آینه رو
پر از ستاره میکنه
برهنه میشه از خودش
به من اشاره میکنه

بانوی موسیقی و گل
شاپری رنگین کمون
به قامت خیال من
مل مل مهتاب بپوشون
بانوی موسیقی و گل
شاپری رنگین کمون
به قامت خیال من
مل مل مهتاب بپوشون
بانوی موسیقی و گل
شاپری رنگین کمون
به قامت خیال من
مل مل مهتاب بپوشون

+ نوشته شده در ٢٦ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ توسط mahboubeh نظرات ()



چه کردی؟! که به دل من نشستی، که با عشق و احترام هنوز پیش تــو میام
هنوزم تــورو می خوام

چه کردی؟! که بی تــو بی میلم به عشق، بی تــو بیزارم از عشق دیگه حتی جونم و
بپات میزارم از عشق
بی تــو می بارم از عشق… 

من و تــو هردو شبیه هم، هردوتامون تو یک مسیر
گاه و بی گاه جز من نخواه
این احساس بی نظیر و از من و خودت نگیر

نگاه کن! تــو باعث این احساسی، کی و دارم جز تــو مگه؟!
چی میمونه از ما مگه

تــو هم احساس من و نشناسی
تــورو خواستم از خود خدا، نگو راهمون جداست
من و تــو کنار هم، آره عشق پیش ماست

من و تــو هردو شبیه هم، هردوتامون تو یک مسیر
گاه و بی گاه جز من نخواه
این احساس بی نظیر و از من و خودت نگیر

+ نوشته شده در ۱۸ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ توسط mahboubeh نظرات ()



هیچ ، تنها و غریبی
طاقت غربت چشماتو نداره
هر چی دریا رو زمینه
قد چشمات نمی تونه ابر بارونی بیاره
وقتی دلگیری و تنها غربت تمام دنیا
از دریچه ی قشنگه چشم روشنت می باره
نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات
تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات
توی این غروب دلگیر جدایی
توی غربتی که همرنگ چشاته
همیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباته
حرفی داری روی لبهات ، اگه آهه سینه سوزه
اگه حرفی از غریبی ، اگه گرمای تموزه
تو بگو به این شکسته ، قصه های بی کسی تو
اضطراب و نگرانی ، حرفای دلواپسی تو
نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات
تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات
نمی تونم ، نمی تونم ...

+ نوشته شده در ۱۸ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ توسط mahboubeh نظرات ()



من اینجوری نمیتونم یه سدی بین قلب ماست

تو باید غرق شی در من بفهمی کی دلش دریاست

 من اینجوری نمیتونم تو پای من نمیشینی

تو رو اونقدر بخشیدم بزرگیمو نمی بینی

همیشه مقصدم بودی کجا با تو سفر کردم

چقد تنها برم دریا چقد تنهایی برگردم

من اینجوری دلم خوش نیست شبم با ترس هم مرزه

بهشتم اونورش باشه به این برزخ نمی ارزه

من اینجوری نمیتونم تو اینجایی و من تنها

دارم میمیرم از بس که نگفتم چی ازت میخوام

همیشه مقصدم بودی کجا با تو سفر کردم

چقد تنها برم دریا چقد تنهایی برگردم

+ نوشته شده در ۱۳ تیر ۱۳٩٢ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط mahboubeh نظرات ()



وقتی برای بار اول دیدمت از حرف زدن با تو میترسیدم

و قتی برای اولین بار با تو حرف زدم از اینکه دوست داشته باشم میترسیدم

وقتی برای اولین بار احساس دوست داشتن تورو تجربه کردم از اینکه عاشقت بشم میترسیدم

 و

حالا که دوست دارم

میترسم که از دستت بدم....

+ نوشته شده در ۱۳ تیر ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط mahboubeh نظرات ()



اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد
مگر می شود هوا را از
زندگیم برداری و من زنده بمانم
بگو معنی تمرین چیست ؟
بریدن از چه چیز را
تمرین کنم ؟
بریدن از خودم را ؟
مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...
از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم
همه می
دانند که دروری تو روحم را می آزارد
تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان
لحظه های بی کسی ام باشند
نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...
هوای
سرد اینجا رو دوست ندارم
مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام

+ نوشته شده در ۱۳ تیر ۱۳٩٢ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط mahboubeh نظرات ()



تو رو کجا گمت کردم                  بگو کجای این قصه

که حتی جوهر شعرم                   همینو از تو میپرسه
که چی شد اون همه رویا               همون قصری که میساختیم
دارم حس می کنم شاید                 من و تو عشق و نشناختیم

میون قلبای امروزی ما                 نیمدونم چرا نمیشه پل بست
مثل دو ماهی افتاده بر خاک           به دور از چشم دریا رفتیم از دست

به لطف و حرمت خاطره هامون        نگو همیشه یاد من می مونی
که نه مثل اون روزای دورم             نه تو دیگه برای من همونی
بذار جز این سکوت سرد لبهات        برام چیزی به یادگار نمونه
بذار تا نقطه پایان این عشق           مثل اشکی بشینه روی گونه

میون قلبای امروزی ما                نیمدونم چرا نمیشه پل بست
مثل دو ماهی افتاده بر خاک          به دور از چشم دریا رفتیم از دست

تحمل می کنم غیبتو ماهو             میدونم نیمه همدیگه هستیم
نشد پیدا بشیم تو متن قصه            به رسم عاشقی هر دو شکستیم

میون قلبای امروزی ما                نیمدونم چرا نمیشه پل بست
مثل دو ماهی افتاده بر خاک          به دور از چشم دریا رفتیم از دست

+ نوشته شده در ۱٠ تیر ۱۳٩٢ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ توسط mahboubeh نظرات ()



کاش لحظه های رفتن

نمی بارید اشک چشمام

هق هق دلتنگی یامو

می شکستم توی رگهام

دل پر تحملم از

گریه ی من گله داره

چهره ی سرخ غرورم

از شکستم شرمساره

باغ پیوند من و تو

پره از عطر اقاقی

فصل آشنایی ما

سبز خواهد ماند باقی

همه ی آنچه که دارم

پیشکش سادگی تو

سوگلی ترانه هایم

هدیه ی یه رنگی تو

فکر من مباش مسافر

به سپیده ها بیندش

چشم فردا ها به راهه

راه سختی مانده در پیش

ای تولد دوباره

فصل آغاز من و توست

ای رها از رخوت تن

وقت پر کشیدن توست

+ نوشته شده در ۱٠ خرداد ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط mahboubeh نظرات ()






مکس گراف - تشریفات - پسر نابغه | قالب وبلاگ - اخبار روز - آگهی رایگان - گویا آی تی - گن لاغری زنانه اخبار روز - گرافیک - وبلاگ